مبانی داستان کوتاه - قسمت اول
***********************************************
1) تعريف داستان كوتاه:
داستان كوتاه برشي مقطعي از زندگي يك شخصيت است كه حامل يك اتفاق مهم باشد.
بنا به اين تعريف ،صفت كوتاه براي داستان كوتاه ، بيش از آنكه نمايانگر مقياس حجمي داستان باشد گوياي ماهيت آن است.به اين معني كه داستان كوتاه بر خلاف رمان كه حوزه اي گسترده از شخصيت يا شخصيت ها به لحاظ جزييات زندگي آنها و درونيات و رفتار آنان است ، به بررسي همان مقطع مهم كه شامل يك اتفاق است مي پردازد . به عبارتي اگر يك منحني روايي براي يك داستان در نظر بگيريم ( داستاني كه براي شخصيتي پيش مي آيد) داستان كوتاه در نقطه عطف (پيك) آن منحني به سر مي برد. البته در مكاتب مدرن داستان نويسي ، داستان كوتاه تنها و تنها يك موقعيت را تصوير مي كند و [ در آن ] حتي اتفاق فيزيكي مهمي نيز روي نمي دهد. بلكه خواننده با يك بحران روان شناختي در شخصيت يا در تقابل او با يك موضوع و يا آدم ديگر مواجه ميشود كه ذهن او را درگير ميكند.به اين موضوع در بحث زبان داستان نويسي بيشتر خواهيم پرداخت و موضوع تاثير وتاثر موقعيت داستاني وزبان داستاني را به خصوص در داستان مدرن بررسي خواهيم كرد.
2) شخصيت:
موجودي كه داستان حول محور او تنيده ميشود. يعني موقعيت داستاني به واسطه حضور او ( يا غيابش كه خود، نوعي حضور است ) شكل ميگيرد. از مهمترين مؤلفههاي شخصي كه داستان پيرامون او روايت مي شود(personage ) - كه او را از تيپ (tip) بودن ميرهاند وتبديل به شخصيت (character) ميكند- سياه يا سفيد نبودن است. شخصيت، بر خلاف تيپ، كاملاً مثبت يا كاملاً منفي نيست. بلكه خاكستري رنگ است. مانند هر انساني خوبيهايي دارد و بديهايي. و به همين دليل ميتواند قابل همذات (همزاد) پنداري (sympatic) يا غير قابل آن (antipatic) باشد. شخصيت در عين اينكه بايد به دليل موقعيت داستاني كه هرچه بكرتر، بهتر، خود هرچه ميتواند منحصر به فردتر خلق شود و درعين حال ، هر خوانندهاي بتواند خود را جاي او فرض كند.
3)ديدگاه (زاويه ديد) يا شيوه هاي روايت داستان:
در اين بخش به معرفي فهرست زواياي ديد خواهيم پرداخت ودر قسمتهاي بعدي به طور مبسوط به بررسي هريك اهتمام ميورزيم:
اول شخص: مفرد و جمع
دوم شخص: مفرد و جمع (تو راوي)
سوم شخص: داناي محدود و داناي كل نامحدود
تك گويي دروني
جريان سيال ذهن.