مباني داستان نويسي– بخش دوم– زواياي ديد (ديدگاهها)
پيش از بررسي دقيق زاويههاي ديد در داستان نويسي امروز، تأمل بر مفهوم «زبان» در ادبيات داستاني بسي ضروري به نظر ميرسد . آدمي، پس از اتفاق تاريخي رنسانس كه تبعات سياسي و اجتماعي و ايدئولوژيك آن به مراتب بر اهميت تاريخي آن غلبه مييابد، هنجارهاي بسياري شكست و عادات بسياري خرق كرد. رابطه خدا با انسان در مدرنيته به رابطه انسان با انسان تبديل شد و آدمي، خداوندگار ذهن خويش را و آنكه در ذهن خود ساخته بود شايستهتر يافت براي تبعيت تا خداوندي كه كليسا بر او تحميل ميكرد.
از اين رهگذار به نفي متافيزيك دست يازيد، و اگر در مقاطع تاريخي پس از آن كه امروزه روز باشد، پاسخ خود را از قواي تاريخمدار اسطورهها دريافت كرد و اگر چه سرافكندگي خود را از چنين نفي سترگي غير قابل انكار يافت، اما در همان مقطع، مؤلفههايي را وارد ذهن مدرن آن روزها كرد كه رد پايش بر تك تك علوم انساني (بيش از باقي علوم) تا امروز پابرجاست . تبديل رابطهي انسان با خدا به انسان با انسان، شايد بيشترين تأثير را در قرنهاي پس از رنسانس و با نويسندگان قلندر قرن بيستم و كساني چون همينگوي، چخوف و امروزها، كارور، جويس كرول اوتس، سلينجر و… بر جاي نهاد. خداگونگي مؤلف حذف شد. يعني مؤلف از نگاه خواننده حق اين نداشت كه نظر و ديدگاه خود را بر خواننده تحميل كند. مؤلف در سطحي برابر با خواننده قرار گرفت. پس استعاره و تشبيهات شاعرانه در توصيف عمل يك شخصيت جاي خود را به روايت محض افعال او چونان يك دوربين فيلمبرداري داد و به تعداد مخاطبان داستان، تأويلات متفاوت و گاه متناقص شكل گرفت. هر خواننده با عنايت به آركي تايپها (كهن الگوها)ي ذهني خويش به تأويل متن پرداخت و به قول «رولان بارت» (واضع تئوري مرگ مؤلف)، متن به درجهي صفر نوشتار نزديك شد. يعني همان درجه صفر ديكتاتوري مؤلف بر متن خويش.
و اما ديدگاهها:
1- اول شخص: مفرد و جمع:
در زاويهي ديد اول شخص كه راوي يكي از شخصيتهاي داستان است و درون داستان است و به بيان مختصات خود و ديگران ميپردازد، خطري بسيار كمتر براي همان بحث ديكتاتوري مؤلف وجود دارد. زيرا راوي به بيان درون خود و ذهنيات خود دربارهي خود و ديگران ميپردازد. پس حق دارد به تشبيهات و استعارات دست بزند. حق دارد مسخره كند، ريشخند كند يا حتي بسي شاعرانه و رمانتيك به موضوع و آدمها نگاه كند. او با عنايت به ضمير «من» يا «ما» داراي همين قدرت است و خوانندهي قرن بيستم نيز توصيفات او را به تحميل نظر مربوط نخواهد دانست. چون راوي دربارهي خودش صحبت ميكند. «تكگويي دروني» كه تكنيكي مهم در ادبيات داستاني است از همينجا شكل ميگيرد كه به آن به شكلي مبسوط در شمارههاي آينده خواهيم پرداخت.
2- دوم شخص: مفرد و جمع: (تو- راوي):
در زوايهي ديد دوم شخص دو حالت وجود دارد. اگر مخاطبِ راوي در داستان به گونهاي خود او باشد، يعني راوي با خودش حرف بزند، همانند بحث زاويه ديد اول شخص، داري قدرت است. دست او در به كارگيري واژگان استعاري و تشبيهي كاملاً باز مينمايد. بهترين مثال اين گونهي روايت كه البته بسيار اندك به سراغش ميروند، «آئورا» رمان كوتاه «كارلوس فوئنتس» نويسندهي امريكاي لاتين است كه به گونهاي حتي آموزش بهين اين شكل روايت است.
اما اگر راوي يكي از شخصيتهاي داستان باشد كه با ديگري صحبت كند، آنگاه مجاز به بيان درونيات شخصيت نيست و بايد به توصيف افعال او اكتفا كند.
3- سوم شخص: مفرد و جمع:
الف) داناي محدود: در اين شكل روايت كه از همان قرن بيستم و با از يبن رفتن بنيانهاي رمانتيسيسم، به وجود آمد، راوي تنها مانند يك دوربين فيلمبرداري به توصيف افعال شخصيتها ميپردازد و وارد درونيات آنها نميشود. زيرا از خارج محدودهي داستان به روايت آنها ميپردازد. ظهور مكتب مينيماليسم كه در كشور ما به غلطترين شكل ترجمه ميشود، از همين جا است. همينگوي، چخوف، كارور و … نمايندگان مهم اينگونه داستان نويسياند. كه اين گونه داستاني آغشته به سرماي مدرنيته است. هيچ توصيف شاعرانهاي در كلام نيست و تنها اگر شاعرانگياي هست، در رفتار آدمهاي داستان است. پس مخاطب ميتواند تأويلي شاعرانه از فضا و اعمال شخصيتها داشته باشد يا نه.
ب) داناي كل (نا محدود): در اين سبك روايت، راوي همان نويسنده است كه به شكلي خداگونه وارد دنياي ذهن شخصيتها ميشود. داستان را از پيش به شخصيتها تحميل ميكند و رفتار آنها را لزوماً بررسي روانشناختي ميكند و به گذشتهي آنها نسبت ميدهد و ذهن و عين آنان را به وضوح روايت ميكند. به گونهاي هيچ فضايي براي تأويل خواننده باز نميگذارد. اين شيوهي روايت در زمان كلاسيكها و رمانتيكها مرسوم بوده است.
4- جريان سيال ذهن و تك گويي دروني:
براي بررسي اين دو شيوه روايت، مجال مبسوطي نياز است كه شمارهي آينده داستان نويسي را به همين موضوع، تفاوتها و شباهتهاي آن دو و ريشههاي تاريخي اين گونههاي روايت اختصاص خواهيم داد.