..:: هوس مورچه::..
مورچهاي كه مشغول جمع كردن دانههاي جو بود، نزديك كندوي عسل رسيد. از بوي عسل دهانش آب افتاد ولي كندو بالاي سنگي قرار داشت و مورچه نميتوانست از ديوارهي صاف و عمودي سنگ به بالا برود و به كند برسد. دست و پايش ليز ميخورد و ميافتاد.
هوس عسل او را به صدا درآورد و فرياد زد: اي مردم من عسل ميخواهم. آيا يك جوانمرد پيدا ميشود مرا به كندوي عسل برساند؟! يك جو به او پاداش ميدهم.
يك مورچهي بالدار مشغول پرواز بود كه صداي مورچه را شنيد و به او گفت: مبادا بروي، كندو خيلي خطرناك دارد!
مورچه گفت: بيخيالش باش من ميدانم كه چه بايد كرد.
بالدار گفت: آنجا نيش زنبور است!
مورچه گفت: من از زنبور نميترسم من عسل ميخواهم.
بالدار گفت: "عسل چسبناك است ، دست و پايت گير ميكند."
مورچه گفت: "اگر دست و پا گير ميكرد هيچ كس عسل نميخورد."
بالدار گفت: خودت ميداني ولي بيا و از من بشنو و از اين هوس دست بردار. به كندو رفتن برايت گران تمام ميشود و ممكن است به زحمت و دردسر بيفتي!
مورچه گفت اگر ميتواني مزدت را بگير و مرا برسان و اگر هم نميتواني بدنبال كارت برو و خودت را بيهوده خسته نكن ، من از نصيحت خوشم نميآيد و امروز بهر قيمتي كه شده به كندو خواهم رفت.
مورچه بالدار رفت و مورچه دوباره داد زد آيا كسي هست كه مرا به كندو برساند و يك جو پاداش بگيرد.
مگسي سر رسيد و گفت: بيچاره مورچه ، عسل ميخواهي؟ من تو را به آرزويت ميرسانم.
مورچه گفت: بارك الله ، خدا عمرت بدهد . تو را ميگويند "حيوان خيرخواه" !
مگس مورچه را از زمين بلند كرد و او را در مقابل كندو گذارد و پي كار خود رفت!
مورچه خيلي خوسحال شد و گفت: به به چه كندوئي ، چه بوئي؟ چه عسلي؟ خوشبختي از اين بالاتر نميشود چقدر مورچهها بدبختند كه جو و گندم جمع ميكنند و هيچ وقت به كندوي عسل نميآيند.
مورچه قدري از اينجا و آنجا عسل چشيد و هي پيش رفت تا رسيد به حوضچهي عسل. يك وقت ديد كه دست و پايش به عسل چسبيده و ديگر نميتواند از جايش حركت كند.
هر چه براي نجات خود كوشش كرد نتيجه نداشت. آن وقت فرياد زد ، عجب گيري افتادم. بدبختي از اين بدتر نميشود ؛ اي مردم من بيچارهي بدبخت را نجات بدهيد. اگر يك جوانمرد پيدا شود و مرا از اين كندو نجات دهد دو جو به او پاداش ميدهم.
مورچهي بالدار از سفر بر ميگشت. دلش به حال او سوخت و او را نجات داد و گفت: نميخواهم تو را سرزنش كنم ، بدان كه هوسهاي زيادي مايهي گرفتاري است. اين بار بختت بلند بود كه من سر رسيدم و تو را ديدم و نجاتت دادم ، ولی بعد از اين مواظب باش پيش از گرفتاري نصيحت گوش كني تا گرفتار نشوي .!